خرید بک لینک

درباره سایت

تکه هایی از وجود من که تو نمی بینیشان...

امکانات وب

داشتم قدم ميزدم،یاد تو افتادم.یاد اون روزایی که می گفتی وقتی راه می ری پات رو مستقیم زمین بذار.دلم ميخواست ميشد اون لحظه باهات حرف بزنم و بگم مرسي که اينو یادم دادی،هر وقت که دارم از يه جایی میگذرم ناخودآگاه توجهم به نحوه ی راه رفتنم جلب ميشه و مدام سعی میکنم اونجوري که تو میگفتی، مثه مانکن ها قدم بردارم.از اون روزها خیلی گذشته.تو الان زن و بچه داری. کس ديگه ایی تو زندگیم بود که یادم داد همیشه بخندم،همیشه لبخند رو لبام باشه.با وجودی که هنوز گاهی باهاش حرف میزنم و داره مادر ميشه ولی هیچ وقت نتونستم ازش تشکر کنم. یکی ديگه که تو زندگیم نقش داشته، لاله بوده.

برچسب: نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 23:22

فکر میکردم تولدم که برسه،حس عجیبی خواهم داشت.

امروز هم يه روز بود مثه همه ی روزای ديگه،با این تفاوت که سعی کردم قویتر باشم.

امروز خیلی ها بهم تبریک گفتن.بیشتر از همه ی سالهای قبل.

خدا جون مرسي بابت همه ی دوستاي خوبم.

برچسب: تولدت مبارک,تولد,تولدم مبارک,تولد مبارك,تولدمه,تولدت مبارک اندی,تولدی دیگر,تولدت مبارک عزیزم,تولد مادر, نویسنده: نیکی نوروزی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 23:22

صفحه بندی